الشيخ حسين المظاهري

266

جهاد با نفس (فارسى)

سلام بر شما دوتا . مىگفتند : اين يكى است ، سلام بر تو چيست ؟ مىگفت : يك سلام بر خودش ، يك سلام هم بر دماغ درازش ، مردم مىخنديدند و اين سخن براى آن شخص يك عقده مىشد ، يا در جلسه مسئله مىپرسيد كه اگر مردى بميرد و كى شوهر و پسر و دختر داشته باشد ، ارث او را چطور بايد تقسيم كرد ؟ مردم مىخنديدند ؛ ابن‌مقفع نمىدانست كه چه مصيبتى براى خودش بار مىآورد ، يا مثلًا در جلسه‌اى فرماندار مىگفت : من از سكوت پشيمان نيستم و ضررى نديدم . ابن‌مقفع مىگفت : بله براى اين كه بهترين چيزها براى تو سكوت است ، يعنى تو جاهل و نفهمى : « الانسان مخبوتحت لسانه » ، يعنى اگر بخواهيم بفهميم انسان چكاره است ، از زبانش مىفهميم . اتفاقاً عموى منصور دوانيقى عليه منصور قيام كرده ، شكست خورد و فرار كرد ، بعد مردم پيش منصور آمدند و تقاضاى عفو عمويش را نمودند . گفت : به ابن مقفع بگوييد امان‌نامه بنويسد تا من امضاء كنم ، آقا چون مغرور بود مواظب قلمش هم نبود . استاد بزرگوار ما حضرت آيه‌الله بروجردى ( ره ) از موقعى كه به مرجيعت رسيد تا فوت ، دست به قلم نگذاشت ، حتى يك امضاء نمىكرد ، لذا امضاهايى كه در رساله‌هاى علميه است وضعش چگونه است ؟ عكس‌بردارى يا مسلماً مهر است ، اما ايشان تصميم گرفته بود قلم به دست نگيرد : يك معلم يا كسى كه وجهه‌اى دارد ، بايد مواظب زبان و قلمش